محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

370

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و « مفرد » ، سه قسم است : يكى سوء مزاج ، دوم مرض تركيب ، سوم تفرّق اتّصال . و وجه انحصار در اين سه جهت آن است كه : عضو يا « 1 » مفرد است يا مركّب ؛ پس : اگر مرض مختصّ به عضو مفرد است آن را « سوء المزاج » نامند ، و اگر مخصوص به عضو مركّب است « مرض تركيب » ، و اگر مخصوص به هر دو است « تفرّق اتّصال » نامند . و سوء المزاج از آن جهت نامند كه اوّلًا و بالذّات در امزجهء اعضاء مفرده تغيرى و انحرافى حادث گردد و بعد از آن بالعرض تعدّى به اعضاء مركّبه نمايد ؛ به جهت عروض آن مر اعضاء مفرده را ؛ براى آن كه عارض بعض اجزاء آن گردد . و گاه عارض « مرض تركيب » آن است كه اوّلًا و بالذّات به هيأت تركيبى اعضاء مركّبه واقع شود پس سرايت به مفرده نمايد ؛ مانند تفرّق اتّصالِ مفصل به سبب خلعى كه عارض آن گردد . و « تفرّق » ، يا عارض رباط ، و يا عارض عصب ، و يا عارض غير آن هر دو از اعضاء مفردهء محيطه به مفصل مىگردد ، و يا عارض اعضاء مفرده نمىگردد ؛ مانند آن كه حاصل گردد در دست فساد شكل ؛ براى آن كه عارض نمىگردد در مفردات آن ، آن فساد ؛ زيرا كه جايز است آن كه باشد فساد شكل به سبب فساد در وضع بعض اعضاء آن نزد بعضى ، بلكه گاه هست كه عارض مىگردد نزد آن ، نوع ديگر از مرض ؛ مانند ورم يا تفرّق اتّصال و يا غير آن هر دو . و امّا « تفرّق اتّصال » كه وجه تسميهء آن ظاهر است . و عروض اين اوّلًا به هر يك از آن هر دو مىباشد بدون تبعيت يكى مر ديگرى را : امّا عروض آن اعضاء مفردهء متشابهه را بدون مركّب عاليه ؛ مانند تفرّق اتّصال واقع در ماساريقا . و امّا عروض آن مر مركّبهء عاليه را بدون متشابهه مانند انخلاع و به در رفتن مفصل به سبب استرخاء رباطات آن به سبب رطوبت . و بعضى تفرّق اتّصال را از جملهء امراض تركيب دانسته‌اند . و بعضى باطل نموده‌اند اين را از دو وجه . و بعضى آن را جواب گفته‌اند : و بعضى باز جواب از آن گفته‌اند . و در كتب مبسوطه مذكور است .

--> ( 1 ) . ب : ( يا ) حذف شده .